slightly slower...
... مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست
عکسی که روی لوگوی وبلاگم گذاشتم مربوط به گروه موسیقی دنگ شو
هست این گروه آهنگ های فوق العاده زیبایی دارن که نمیشه گفت تو چه سبکیه ترکیبی از سنتی،راک و جز!!
دو تا آلبوم به نام های *شیراز چل ساله*و *تک خوانی ها* دارن که من دیوونه ی آهنگاشونم حتما حتما برین دانلود کنین اگه
خواستین آدرس سایتشون هم هست:
که فیلتر هم نشده! 
اسم وبلاگم رو هم از یکی از ترَ کهای همین آلبوم انتخاب کردم.(کمی آهسته تر)
(این پست ثابته ! من بازهم این پایین یه چیزایی مینویسم!)
تراکتور سازی مارو لِه کرد... 4-1!
دوستان دنگ شو سی و یک اردیبهشت و یک خرداد باز هم در آموزشگاه هنگام کنسرت خواهد داشت


واای من این آهنگشونو تو یوتیوب پیدا کردم خیلی دوسش دارم خیلیییییییییییی
اگه توجه کرده باشین یه چیزایی تو همین مایه با صدای شجریان روی وبلاگمه!
فقط 10 دقیقه و 30 ثانیس جون من تا آخرش ببینید هیچی از دست نمی دین
به هر حال امیدوارم لذت ببرین...
پست قبلی به خاطر تموم شدن بلیتا حذف شد !
آهنگی که دیدید من بودم اسمش راشن والتزه یعنی والتز روسی حالا والتز یعنی چی؟؟؟
اگه گفتین...!
هر وقت فهمیدین به منم بگین!!!
من که خودم دیوونه ی این آهنگم یه تیکشو خیلی دوس دارم
بعضی اوقات که به اونجاش می رسم دیگه نمی تونم بزنم انقدر که تحت تاثیرش قرار می گیرم...
حالا شما بگید از چه تیکه ایش بیشتر خوشتون اومد ببینم که منم همون تیکرو دوس دارم یا نه!
کلا 60 ثانیه هم نمی شه ...شما ثانیشو فقط بگید...
من برای اولین بار دست خودمو وقتی اینو زدم تو این فیلم دیدم...
واااااااای خیلی سخت به نظر می رسه خودم به خودم گفتم ماشالا سرعت!!!
هاهاهاها من خودشیفته ی فراهانی هستم!
امیدوارم لذت ببرین...
الآن که داشتم معنی دنگ رو می خوندم خیلی حس های آشنایی بودن برام! البته من قبلا هم بارها شده بود که معنیشو می خوندما اما خوب این فازی که الآن بهم داد رو قبلا بهم نمی داد...!
وای خدای من محشره محشر واقعا باید دنگ را بشوی تا بفهمی...
من که دنگ رو شدم و فهمیدم...!
آهنگ جدید دنگ شو هستش
من دفعه ی اول هیچ حسی بهم دست نداد وقتی بهش گوش کردم اما بعدش فهمیدم آهنگی بس دنگ کننده است! پیشنهاد میشه سه چهار بار بهش گوش کنید
البته واسه کسایی که پیش از این دنگ شده بودن سه چهار بار توصیه نمی شه چون من بیش از 20 بار بهش گوش کردم و اثرات بدی به جای گذاشت!
به هر حال امیدوارم لذت ببرید...
* آریا تهرانی، سهیل عزیزم وبلاگاتون فیلتر شده! امیدوارم پیش من بیاین و منو به دست فراموشی نسپرید
دلم واستون تنگ می شه!
خیلی حس بدیه خیلی...
یکی این یکی دیگه وقتی که میری تو وبلاگ یکی از دوستات و می بینی خداحافظی کرده...!
تورو خدا شماهایی که موندین این کار رو نکنین
هر وقت خواستین این کارو بکنین یاد من بیفتید بعدش پشیمون شین!!!!
من احساس می کنم به وجود شماها وابسته شدم!
اگه خواستین به اون سوالی که تو پست قبلی کرده بودم پاسخ بدین ...
تورو خداااااااا
هیچکس نگفت!
ای آدمای...!
هاهاهاها!!!
ارادت خاصی به این آهنگش دارم...
دلم می خواد که هی با گیتار بخونمش!
یه روز نشستم همه چیشو کشف کردم..
انقد حال می ده در حد مرگ ذوق داشتم!!!!
یه فوضولیه خیلی گنده
اگه خدا واسه 24 ساعت گناه کردنو آزاد میذاشت شماها چه گناهی می کردین؟؟؟؟
هاهاهاهاها خیلی فضولیه نه؟؟؟
من فضولم دیگه چیکار میشه کرد!!!
باید عرض کنم که خوانندش همونی بود که شب های تهران رو می خوند نه امید بود نه سپنتا...!
البته صداش خیلی شبیه سپنتا بود من که تا رسیدم شروع کردم به گریه کرن!! هاهاهاهاها
کلا نمی تونم احساساتمو کنترل کنم!
یه فضای خیلی صمیمی و نسبتا کوچولو بود...
آخی دلم هوای اون شبو کرد خیلی شب خوبی بود...
شایا که وقتی پیانو می زد اصلاانگار رفته فضا خیلی با احساس بود...
طاها هم که نگو از بس که این بشر شوخی کرد ما خندیدیم
بعد از هر آهنگی که می خوند می گفت " فکر نکنید که...!"
آخرم نگفت چی می خواست بگه...!
آخی صمدم خیلی بامزه بود موهای فر فری با اون عینکش... جلوی ما نشسته بود!وااااای من دوباره کنسرت می خوام چقدر قبلش دیر گذشتا ولی کنسرت که رفتیم انگار یه ربعه تموم شد!!
آخرش که داشتیم میومدیم من رفتم جلو از هولم اصلا نفهمیدم چی شد شایا که اومد گفتم سلام علیکم !!!
اونم انگار خجالت کشیده بود گفت سلام...
چه قدر ساده بودن همشون، خداااا اصلا توی عکساشون یه آدمای دیگن...
هر وقت اجرا داشتن بهتون می گم...
من به این جمله خیلی اعتقاد دارم
"ناگهان چه زود دیر می شود..."
راستی آلبوم جدید و کاملا مجازشون به نام شب های با تو بودن در راهه
جون من وقتی اومد برید بخرین ...
و من پس از نه ماااااااااااااااااااااااااه
دیشب در کنسرتکی به سر بردم که حضورم واقعا باورنکردنی بود...
دنگ شو اجرای پژوهشی توی یه آموزشگاه موسیقی داشت و من هم رفتم
ینی الآن من خودم هنوز باورم نمیشه!
فکرشو بکنید اونا اونور دنیا من اینور دنیا بعد یهو همگی باهم در آموزشگاه هنگام...
دیشب بهترین شب زندگیم بود...
فضای دوستانه،گرم و دلچسب .جای همتون خالی...
چه قدر همشون مهربون بودن و البته شوخ...
خداااااااااااااااااااااااااااااااااا
اول متن رو با کله ی "و"شروع کردم یه تعبیر زیبا از پوریا صالحی هست که راجع بش گفته:
دوست دارم شعرهایم را با " وَ " آغاز کنم تا بدانید چقدر حرف ِ ناگفته از گذشته دارم و ناتوانم از گفتنش...
خوب من که شعر نمی نویسم اما از این تعبیرش خیلیییییییییی خوشم اومد...
توی اردیبهشت ماه هم اجرا خواهند داشت...
امروز توی آموزشگاهمون یه کنسرتکی داشتیم...خیلی حال داد
خیلی واسه من لذت بخشه که یک ساعت و نیم به گیتار گوش کنم...و این اجرا باعث شد که من خیلیییییییییی به خودم افتخار کنم چون فکر کنم من و دو سه نفر دیگه خیلی عالی زدیم...!
البته تعریف از خود نباشه ها (اصلا...!)
دلم می خواست شمایی که میاین و مطالب وبلاگمو می خونید اونجا باشید!!
به یه چیزی فکر کردم:
خیلی چیز جالبیه ها من با چند تا آدم دوستم که اصلا همدیگرو نمی شناختیم...! دفعه ی اول شاید به نظرتون اصلا تفکر بر انگیز نباشه اما یه کم که برید تو عمق می فهمین خیلی چیز جالبیه...وهیجانش به خاطر اینکه قیافه ی هیچکدومتونو ندیدم خیلی بیشتره!البته مامانمو درسا و زهرا رو دارم هرروز می بینم!!
آخی الان که فکر می کنم می بینم چه قدر حال می ده من یه روز کنسرت بذارم همه ی شماهارم دعوت می کنم...!!!
اولش که در حد مرگ استرس داشتم فقط باید تو موقعیت قرار بگیرید تا بفهمین من چی می گم !!
کلا یه بار هم تو صورت تماشاچیا نگاه نکردم یَک خوفی داشت!!!!!!
جا داره عرض کنم فقط 11ساعت و نیم مونده ...
| Design By : Pichak |











